زندگی انقده بر وفقه مراده که نمی شه فکرشم کرد! داریم خونه رو کاغذ دیواری می کنیم. انقد برای طرحش ذوق کردم و بال بال زدم که انگار خونه ی منه! یکی نیس بگه فوقش چن ماه ایجایی چرا جوش می زنی؟!

این روزا مدام کتاب های روانشناسی عشق و زندگی مشترک و به قول داداشیم زن ذلیلی می خونم! خیلی قشنگه! ١٠١ روش برای رمانتیک بودن و.....! خو آقای شوهر مجبورم می کنه با کاراش! وقتی که اون یهو با یه دسته گل با دو تا رز رمانتیک میاد دیدنم و می گه روانشانسی نمی دونم کجایی می گه این گلا عشقو زیاد می کنه، منم دلم می خواد هی بخونم تا خوب تر و رمانتیک تر باشم!

مامان رفتنش قطعی شد. ٢ آذر بلیطشه. اما ویزا سه ماهه ندادن زودی برمی گرده یعنی! و این مایه ی خوشحالی منو آقای شوهره! هرچی مامان زودتر برگرده ما زودتر می ریم سر خونه زندگی مون!

این شوفاژ اتاقمم فیلمی شده! ‌یه ساعت روشنه یه ساعت خاموش! منم همین الان از حموم در اومدم یخ زدم حسابی این جا! من بازم دلم از اون مسافرتا و دیونه بازیا با شوهرم می خواد!

* امروز یه اتفاق عجیب برام افتاد. یه اتفاق از گذشته ها!

/ 1 نظر / 5 بازدید
ساحر

شما فکر کنم ازون زوج های نافرم خوشبختیدا خانم به من هم یاد بده چیکار کنم خوش بخت باشم به کدوم ساز این زنا باید رقصید که خوششون بیاد این شوهر شما از کجا یاد گرفته ؟ یه کلاس آموزشی باید واسه ما بذاره پیش من بیا : www.razavi.tk