امروز نی نی ام رو گم کرده ام!‌ وحید می گه باهام قهر کرده حتماناراحت چرا؟ مگه اذیتش کردم؟ اصلا حسش نمی کنم امروز. هیچی.... انگار یهو تو شیکمم خالی شده! شنبه اگه می رسید خیالم تا یه مدت دست کم راحت می شد. اولین سونومون شنبه ست آخه.

شوشو  دیروز تموم شهر رو زده به هم تا برام توت فرنگی پیدا کنه. البته به من چه نی نی مون می خواست! :دی اما پیدا نشده بود تا این که به میوه فروشی چهارفصل منصور سفارش داده بود تا امروز بیاره برامون. عصری رفتیم گرفتیم یخ زده بود هیچی توش دیده نمی شد! بعدشم کلی باقالا خریدیم که بریم خونه ی نادی بخوریم. تو راه یهو هوس کالباس کردیم. وقتی می نویسم " کردیم " یعنی واقعا هر دومون! شوشو ویارش بدتر از منه :دی خریدیم و تو ماشین مثه قحطی زده ها خوردیم! بعد وقتی رسیدیم خونه و یخ توت فرنگی ها باز شد دیدیم همه اش کپک زده ان و قابل خوردن نیستن! چشمتون روز بد نبینه! 

وحید دو روز بود تو خونه بود. امروز هم! و البته فردا هم خونه است. الهی فداش بشم!‌ طفلی همه اش ظرف می شوره غذا می ذاره و هی تو خونه کار می کنه! دوس دارم انقد داره من و نی نی رو لوس می کنه.

شنبه یه مهمونی دعوت بودیم. من از دیروز عزای لباس گرفته بودم!‌ آخه دیگه لباسام تنم نمی شن. اما خوشبختانه صاحی مهمونی هم گویا لباسش حاضر نشده موند واسه شنبه ی آینده!‌ من این مهمونی رو دوست دارم و با هیجان منتظرشم! چراشم بعدا می نویسم!

این جا نشون می ده که ١٩۵ بار از ١٢٩ کامپیوتر مختلف از کشور روسیه به این صفحه سر زده ان! یا از ١١۵ کامپیوتر از آلمان! از هند و اوکراین و آمریکا و سویس و نروژ و انگلستان و عربستان هم دور و بر ٢٠ تا ۴٠ نفر! عجیبه برام! کین اینا؟ ١٢۶۴ بار از ١١١۵ کامپیوتر مختلف از خود ایران! وا؟ این همه محبوبیت داشتیم ما یعنی؟!

خاله خانم آقای شوشو رفتن مکه. رفته بودیم دیدنش گفت که از خدا براتون می خوام که به خواسته ی دلتون برسید!‌ حالا نه این که من به این چیزا زیادی معتقدم -!!! - تا یه چیزی می شه عصبانی می شم و ته دلم می خوام خودم رو نفرین کنم می ترسم!‌ می ترسم واقعا نفرینم بگیره و یه وقت خدای نکرده چیزیم بشه:دی بعد زود می گم خدا جون تو که می دونی من الان شرایط عادی ندارم!‌ گیر نده! جدی نگیر حرفامو:دی

دلم شعر نوشتن می خواد! شوشو تو صفه! سفارش شعر داده روش آهنگ بذاره اما تا کی در بیاد!

/ 2 نظر / 8 بازدید
باران

سلام مامانی.. اونجا خونه ی بعد از انتخابات بود خیلی هم جدید نبود.. بهتر دیدم برگردم خونه ی قبلیم بنویسم.. بیشتر دوستش دارم آخه.. من لینکیدمت مامانی.. وای نی نی تون تو چه فصلی چه چیزایی می خوادا! یکم باش صحبت کن اینقدر بابای بیچارش و اذیت نکنه دیگه[چشمک] امیدوارم خنده همیشه رو لبهات باشه.. تا دوباره ها بدرووود

خانوم جیغ!

بدترین قسمت بارداری ویارش هست! البته برای من اینطور بود! چون بعدش عذاب وجدان می گرفتم!