چه قدر این حموم چیز خوبیه!
یعنی وقتی تو سگ مود سگ مود هم که باشم ها حموم که می رم انگار که از نو آفریده شدم! باورت می شه؟ یهو دوباره احساس از خود ممنون بودن و اعتماد به نفس خیلی زیادم بهم برم می گرده و معلومه وقتی خودم رو دوست دارم همه هم منو دوست دارن و منم همه رو دوست دارم بدین ترتیب زندگی شیرین می شود:دی
راس می گم! حتی الان که تو این سرما مجبورم با آب سرد حموم کنم و تا یکی دو ساعت احساس سرما خوردگی کنم فقط برای این که پسر کاکل زری مون زیر آب گرم اذیت می شن و اعتراضشون رو با مشت و لگد و پیچش و وا پیچش حالیم می کنن! این معلوم نیست بیاد بیرون چه جوری قراره حرفش رو به کرسی بشونه! البته شوشو از الان برام خط و نشون می کشه که اگه لوس بارش بیارم پدرم رو در میاره!

چیه؟ نوشته هام به پست قبلی ام هیش ربطی ندارن؟ ندارن خوب! خیلی ام همین جوری! تو سگ بودم اون روز کلا از صبح تا شب. نمی تونستم جلو همه گریه کنم چون دعوام می کردن انرژی مضاعفی به خرج می دادم تا گریه مو تو دلم خفه کنم. اون وقت وای به حال بیچاره شوشوم!
اصلا نمی دونم این چه مرضیه که وقتی می رم تو سگ مود همه اش حس می کنم باید یکی بشینه و تو سکوت مطلق گوش بده تا من هر چی اراجیف و بد و بیراه دارم بارش کنم و اونم آخرش فقط بگه حق با توئه! دقیقا همین یه جمله اگه بیشتر یا کمتر بشه سگ تر می شم!‌ تازه شم طبق عادت دیرینه ام یه راس که نمی رم سر اصل احساس و دردم که! فقط بهونه میارم و حرفایی می زنم که محاله محاله محاله انیشتین هم ربطش رو با احساس واقعی ام کشف کنه! اما نوشتن اون موقع ها خیلی خوبه. اون شب به شوشو که اعتراض می کرد که بهتره باهاش حرف بزنم تا بنویسم گفتم کامپیوتر بهم نمی گه تقصیر توئه! نمی گه تو هم اشتباه می کنی و ........! فقط گوش می ده:دی اما خوووووب این وحید خیلی خیلی باهام کنار میاد. خیلی زیاد. همه اش کارای احمقانه ام رو تحمل می کنه!‌ اون شب از حرصم یه چی بهش گفته بودم که اگه اون به من می گفت هرگـــــــــــــــز نمی بخشیدمش اون وخت فقط آروم شد و رفت و البته دوباره برگشت!!!! و وقتی اومد گفت دلم می خواست دلم می اومد بابت اون حرفت محکم می زدم در گوشت اما دلم نمیاد. حیف ....! :دی فـــــــک کــــــــــن! دوسش دارم!‌ طفلک مونده دست من قر و قاطی!
به هر حال حالا حمام رفته و خود شیفته می باشم! و منتظرم تا وحید یا بابا شام شب رو یکی شون ببازن و برن بخرن بیارن منم بخورم که این روزا اصلا حسی به اسم سیری نمی شناسم!‌

/ 3 نظر / 11 بازدید
نسیم

هجران عزیزم .... ادبیات نوشتاریت بسیار دوست داشتنی و صمیمیه ... موفق باشید...

نسیم

هجران جونم ممنونم عـــــــــــــــــــزیزم ... منم روی ماه تو پسر نازنینت می بوسم ... اگر اسم گذاشتی به منم بگو خوشحال می شم ....