شوهر عزیزتر از جانم داره میاد! دو شب پیش خیلی بد باهم حرف زدیم! یعنی شوشو یه چیزی در مورد آیهان گفت که بدجور دلم شکست. یه چیزی که منم می دونم حرف بی خودی بود و منظورش اصلن اون نبود! به هر حال من حتی از بخشیدن وحید هم لذت می برم.

من خوشحالم. خوشحالیم از این بابته که زودتر از اون چیزی که فکرش رو می کردم قراره وحیدم بیاد تو بغلم. زود.... همین یک شنبه. این به تموم عالم می ارزه.

اما از طرفی ناامیدم. دلسردم. افسرده ام. غمگینم. عصبانی ام! درسته من از همون روز اول به وحید گفته بودم این کار ما نیست. ما نمی تونیم. تحملش برای ما سخته. اما وحید بهم اطمینان داده بود که می تونیم! فکر کرده بودیم کوه ها نشسته اند تا ما یکی یکی بکنیمشان. زیاد دلخوش رفتن نبودم هم! اما از وقتی وحید رفت.... از وقتی این جا تنها شدم.... از وقتی فرصت فکر کردن پیدا کردم.... از وقتی خیلی چیزها برام رو شد.... از وقتی عمق تنهاییمون رو فهمیدم.... از وقتی خیلی چیزها رو به محک کشیدم..... خیلی مصمم شده بودم به رفتن! فکر می کردم اگه وحید برگرده می کشمش. اما همین دو شب پیش..... همین دو شب پیش با هم تصمیم گرفتیم فعلا وحید برگرده. تنها دلیلم برای تغییر نظر دوباره ام هم سلامتی شوهرم بود و بس. وحید برای من از تمام دنیا باارزشتره. دلم نمی خواد فشار بکشه و اذیت شه. هر چند عصبانی و غمگین هم باشم باز وحید عزیز دلمه. حالا تا آمدنش روزها را می شمارم و خیلی نگرانم. خیلی....... از این به بعد زندگی برامون خیلی سخت خواهد بود. یا باید بر همه چیز چشمم ببندم و فراموش کنم چیزهایی را که فهمیده ایم و یا روال زندگی مان را تغییر دهیم. که من یعنی ما هیچ کدام را دوست نداریم!

خدا جون لطفا من خیلی قوی تر از اینی که هستم بکن!

من دیگه این جا رو دوست ندارم. وقتی دارم می نویسم باید خیلی به مغزم فشار بیارم. باید خیلی فکر کنم که مبادا کسی رو ناراحت کنم.

/ 4 نظر / 11 بازدید
صلاح الدین

سلام عزیزم ! خیلی ها زیبا نوشتی تمام واقعت هارا بیان داشتی قربونت دوستداشتنی امید موفقیت در آیند برای تان مینمایم [گل]

مریم(مامان آرتین)

خیلی قشنگ می نویسی هجران جون امیدوارم همیشه در کنار هم بمونید ولی بعضی وقتا این دوری آباعث میشه که ما قدر همو بیشتر بدونیم

رها

هجران جون همیشه و همیشه این همسر ادمه که برای ادم میمونه... ولی ادم با اطرافیانشه که هویت پیدا میکنه.... از هرکی هم ناراحتی ببخشش و بدون که بدون اونا نمیتونی زندگی کنی... حتی اگه همسرت و بچه ات هم باهات باشن...

نازنين مامان الينا

هچران جونم خوشحالم كه روزهاي سه نفره بودنتون دوباره شروع ميشه دوباره روزهاي قشنگي رو باهم سپري ميكنيد نگران نباش و به گفته رها شوهر ادم از همه نزديكتره به زن هر چند اشتباهاتي هم داشته باشه بااطرافيان بساز و غم به دل راه نده كه پيرت ميكند . بعضي وقتا نميشه بعضي حرف هارو هيچ جا گفت نه نميشه اينجا نوشت نه ميشه تو دفتر خاطرات نوشت چون بالاخره يكي پيدا ميشه كه بخونه فقط بايد بمونه ته دلت و خاك بخوره اينطوري غم باد ميگري چاره اي هم نداري برا همين ميگم به رفتار اطرافيان دقت نكن كه ادم دود از كله اش بلند ميشه . خوش باشيد هميشه[ماچ]