داشتن یه شوهر خیلی روشن فکر خیلی قلب مشکی مثه خوردن مربای آلبالوی خیلی ترشه! نمی فهمی از ترشی اش لذت ببری یا از شیرینیش:دی

این شوشوی منم از اون مرباهای ترش ترشه که عاشق طعمشم! خیلی باحال قلب مشکی می شه یهو! امروز رفته بودیم ناهار بیرون یه آقا پسری وارد شد و من به شوشو نشونش دادم و گفتم چه بچه باحالی! و شوشو که اخم کرده! ابراز می کنه که دوس نداره من پسرها رو نیگا می کنم! ( البته نگاه کردن و بحث کردن در مورد رنگ مو، طرز آرایش، هیکل و تیپ و ... خانم ها برای هر دومون مجازه :دی )

یا چن شب پیش که شوشو با چشایی که از نگرانی داشتن پرپر می زدن می گه: من خیلی نگرانتم! من هم از خود ممنون! فکر کردم نگران سلامتی مه! دارم خودم رو لوس می کنم می گم خوب به هر حال هر کاری یه سری ریسک هایی هم داره! اما نگران  نباش شوشو! شوشو هم با قیافه ی جدی گفت: " نه!‌ از اون لحاظ نه! " :دی نگران منه که مبادا میام نت کسی از گذشته هام باشه که برام پیغامی نوشته باشه! کسی که باعث شه چند دقیقه ذهنم بهش مشغول شه! یعنی هر چی آدم تو گذشته ام بود رو می شمره و از همه اش جویای احوال می شه!‌ح تی از فلانی هم خبر نداری؟!! اووووه!‌ خیلی هاش که دیگه من یادم رفته می پرسم اون کیه؟ همون که همکلاسی ت بود!!!!! حالا هی باید بهش توضیح بدی که قربون چشای سیاهت مرد من تویی...... تک عشق من تویی...... همیشه هم بودی و خواهی بود. و هی بهش اعتماد بدی که تو بدترین شرایط هم خطا نمی کنی تا کمی ترشی مرباهه کم شه!
اصولن از همون روزهای اول هم همین جوری بود! یعنی وقتی هنوز داشتیم نامزد می کردیم خواهر خودش ازم پرسید برای تو هم تعصب نشون می ده؟ منم خوشحال خوشحال گفته بودم نه! وحید خیلی روشن فکره! اما اینا همه اش تو همون روزهای دوستی موند!‌ البته خودش ادعا داره این حسا ربطی به روشن فکری نداره! جامعه خرابه..... اوضاع خرابه......!

اون روزهای اول که هنوز ماشین هم نخریده بودیم یه روز می خواستیم بریم بیرون. قرار شد یه کم پیاده بریم تا فلان مسیر بعد سوار تاکسی بشیم! بعدش من حاضر شدم. یه آرایش خیلی سبک که همیشه همون شکلی می کنم، کردم یه شلوار سفید یه مانتو تنگ و کوتاه مشکی که شلوار سفیده زیرش خیلی به چش می خورد و یه شال مشکی با کیف و عینک محبوبم!‌ شوشو یه آن بهم خیره شد و گفت بذا زنگ بزنم آژانس تو هم خسته نمی شی!!!!! البته هنوزم که هنوزه می گه فکر منو کرده :دی

به هر حال از این بازی هاش خوشم میاد و همه اش بهش می خندم! همیشه یه جواب داره: " هر مردی یه وحشت همیشگی تو زندگی اش داره. این که عشقش، زنش یه روزی ازش سیر شه. یه روزی ازش رو برگردونه! و البته وقتی عشقت رو مثه من به سختی به دست آورده باشی این وحشت بیشتر می شه!‌ "

/ 2 نظر / 4 بازدید
باران

هر کس ز خدا می طلبد راحت جانی من طالب آنم که تو سرسبز بمانی