تولد شوشو!

پست قبلی رو با اسم آیهان و خودم نامه ای کردم و روی هدیه دادیم به آقای پدر! فداش بشم چشاش پر شده بود انقد که نادی گفت گریه نکنی ها شگون نداره!!! :دی

روز خوبی بود! کادوم حسابی سورپریزش کرد! نمی دونست کی خریدم که نفهمیده و ندیده! بعدش هم این که چیزی بود که مدت ها بود تو تبش بود! ماساژور برقی.

صبح رفتیم قسط خونه مون رو ریختیم و بعد رفتیم خونه ی مامان وحید. دیدن وحیده. آخه تولد اونم همون روزه! کیک و شیرینی هم خریدیم. واسه وحیده هم کاپ کیک خریدیم. ناهار هم اون جا بودیم.

عصر نادی اینا اومدن. نادی بوقلمون پخته بود و آورده بود. برای شام خاله اینا و کیوان اینا هم اومدن. بعد از شام هم پرویز با خانواده. خوش که گذشت اما....! با تمام این که همه ی کارها را خاله و نادی کرده بودند من انقدر خسته بودم که دلم می خواست داد بزنم!

شب تا صبح هم از کمر درد و پادرد نخوابیدم. خیلی حالم خراب بود! از این همه ضعف خودم عصبی بودم!

تولد قشنگی بود به هر حال! همان یک بوسه ی سرپایی سر ظرفشویی بین آن همه مهمان برایم قدر دنیا لذت داد!!!!

من عقده ای هستم یا شماها هم از این کارها لذت می برید؟:دی

/ 0 نظر / 8 بازدید