بعد این‌جوری می‌شود که از میان هزار و یک آدمِ زندگی‌ت، گاهی یک‌نفر و فقط یک‌نفر هست که می‌شود برداری بیاری بنشانی‌ش توی همین لایه‌ی شخصی‌ت، که بشود که بتوانی از هر دری از هر حسی -خوشایند یا ناخوشایند- با او حرف بزنی، برایش تعریف کنی، نشانش بدهی، بی‌که نگران تصویرت باشی. که اصلن این آدم بشود تو، خوِد خودِ تو، انگار حضورش با تو یکی باشد، انگار حضور نداشته باشد. همان‌جور برهنه و عریان باشی با او، که انگار در خلوت خودت. سخت است، به‌خدا ...

/ 4 نظر / 9 بازدید
الهام

بعد از مدتها... سلام..[لبخند]

مهمه مگه!ی نفر

اینجا و سورملینا رو باید اسمشو عوض کرد و گذاشت هجران قدیسه یا هجران مقدس!به این موضوع شک نکن.............!

مهلا

واااااااااای من مدتها بود فکر میکردم اینجا نمینویسی!!! آخه یکی نیست بگه دیوونه اینهمه صفحه باز میکنی این یکی هم روش!! همیشه خوبه خوبه خوب باش دوستم دوست دارم