دیشب دوباره برف می بارید. حسابی هم می بارید. وحید خونه بود. من هوس سالاد ماکارونی و سوپ کردم یهو!‌ بعد با هم تخته نرد بازی کردیم و قرار شد اگه من ببرم شوشو برام سالاد و سوپ بگیره اگه اون برد هم.....! بعدشم قرار شد که سالاد رو در هر حالت شوشو با نظارت من تو خونه بپزه و خواسته ی اونم در هر حالت برآورده بشه......! آخرشم که وحید باخت. تو همین هیری ویری کیوان اینا زنگ زدن و گفتن بیایین این جا پرویز اینا هم میان. خلاصه قرار شد بهار سوپ بذاره و منم وسایل ببرم سالاد ماکارونی اون جا بذاریم آخه بهار سالاد بلد نبود! خلاصه راه افتادیم وسط اوتوبان زیر برف شدید برف پاک کن ماشین شیکست! بعد از کلی مکافات کاشف به عمل آوردیم و با یه تیکه نایلون گنده یه نوار درست کردیم و از پنجره  ی طرف من آویزون کردیم تا من برف پاک کن رو هدایت کنم!‌ چشمتون روز بد نبینه! شده بودم عمو گجت!!!

بعدشم دیروز یه خبر خوب شنیدیم! البته من یه مدتی بود می دونستم یعنی از روی شواهد حدس زده بودم اما صاحب خبر خودش باورش نمی شد و انکار می کرد! خبر این که خواهر شوهری هم نی نی داره!‌ در حالی که اصلا هم نمی خواست! دعاهام مستجاب شد! خوچحالم!

امروز یه قابله سوپ که خیلی هم خوش مزه شده بود با زرشک پلو با مرغ، یه پیاله ترشی، یه پیاله آلبالو، کیک هویج و لواشک برا خواهر شوهری درست کردم و رفتیم دیدنش. وحید هم مثه همیشه خیلی خیلی خیلی کمک کرد و خیلی بیش از اونی که لازم بود هم قدردان بود. در حالی که من این کار رو کردم فقط واسه این که واقعا خوشحال بودم و حال و روز خواهر شوهری رو هم درک می کردم! تازه شم بذا بچه به خودمون بره:دی

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
الشن

درسته كه تو منو نشناختي! ولي من از اينكه دوباره مي بينمت خيلي خوشحالم...

هجران

چرا نشناختمت؟!!!! کبیر آخر اسمت رو حذفیدی فقط!

الشن

تو آبرسان پاساژ گلدیس

الشن

سنین عشقین منه جاندیر بیلیرسن جان اونوتولماز یارادان بویله یارادمیش منه جانان اونوتولماز قلبیمین سولطانی سنسن باشقالار خیدمته گلمیش هامیسین سیلدیم اورکدن آما سولطان اونوتولماز گؤزلریمده اورییمده تکجه سنسن چونکو هئچ واخت او کامان قاش اوخ باخیشلی دلی جیران اونوتولماز او گوزل خاطیره لردی او شیرین سؤزلریمیزدی کئچسه مین ایلده اونون اوستونه هیجران اونوتولماز او حقیقی او یالانسیز اورییمده قاینایان عشق سنی بیلمم آما منده حتی بیر آن اونوتولماز اونوتام