کدام بیست و پنج فروردینی را دیدی که این شکلی برف ببارد؟

می گن صبح زلزله هم اومده! اما من وقتی بغل وحیدم هیچی نمی فهمم.

امشب وحید برگشت خونه. نمی دونم این ساعته چرا انقد کند شده. خوابم نمیاد اصلا..... همیشه وقتی وحید نیست بلد نیستم شبا رو صبح کنم مخصوصا امشب که ظهری اون همه خوابیدیم!

همین الان بهم اس ام اس داد! گویا وحید هم بیداره!

من این روزا زیادی خوبم..... نرم.... آروم..... سبک......!

دوست ندارم چیزی بنویسم که مبادا معجزه به هم بخوره!

تماما در بند کارهای خونه ی مشترکمونیم.

و کتاب " عشق در زمان بلوا "

/ 2 نظر / 3 بازدید
شیدا

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خسته ام

نازنین

وفتی خوبم آرامم سبک می شوم و او بیشتر !