جهانم بی تو بی الف مانده!

دلم می خواد یه شب بخوابم. صبح که بیدار شدم ببینم تو تخت خوابمونم. چشمم بیافته به متکات و لحافت که شکل تنت روشه اما خودت رو نبینم. مثل همیشه نگران شم! نمی دونم چرا همیشه وقتی بیدار می شدم و می دیدم نیستی قلبم می لرزید. فکر می کردم نکنه قهر کرده؟ نکنه رفته؟!  بعد مثل همیشه خم شم از اتاق توی خونه رو نیگا کنم ببینم نون لای سفره رو اپنه. چایی در حال دم کشیدنه و با پیرهن رکابی و شلوارکت وایستادی داری برام آب پرتقال می کشی! و سعی می کنی آروم باشی صدایی ندی تا خودت بیای بیدارم کنی. من هم دوباره چشام رو ببندم و سعی کنم نفهمی که بیدار شدم. منتظر شم تو بیای صدام کنی و من دلم ضعف بره برات! اون وقت تو بیای صدام کنی. من بیدار نشم! بگم یه کم دیگه. فقط یه کممممممم.........! تو برگردی که بری صدات کنم لحافم رو بدم کنار و دستم رو باز کنم و بگم بیا بغلم کن. تو بگی چایی سرد می شه نون کهنه می شه. من بگم فقط یه ذره. بعد محکم بغلم کنی...........!!!!!

بعدٍ بعد بریم با هم صبحونه بخوریم. سر صبحونه هی پای من که همیشه یه متر جلوتر از خودم بره تو شیکمت و تو هی هیچی نگی! من انقد حرف بزنم که تو صبحونه ات رو تموم کنی من یهو به خودم بیام ببینم هنوز دو تیکه بیشتر نخوردم! بلند شی بری پای تلوزیون من ازت بخوام نری. آخه وقتی نیستی نمی تونم صبحونه بخورم! تو هم بگی همین جام دیگه عزیزم. من نق بزنم بگم نهههه بشین پیشم. و بشینی با کلافگی!!!! بعد من ببینم کلافه ای زود بلند شم الکی بگم سیر شدم پاشو بریم با هم تلوزیون ببینیم. تو بپرسی یعنی سیر شدی؟ الکی بگم آره. بعد بریم بشینیم رو اون مبل بزرگ خونه. یعنی تو بشینی من سرم رو بذارم رو پات دراز بکشم و خیره شم تو چشات و تو تلوزیون رو روشن کنی و بزنی به یه کانالی که من اصلن دوست ندارم. پی ام سی ، اخبار یا حیات وحش یا گاهی جاهای دیگه! و من همچنان به تو نگاه کنم. تو یه کم به روت نیاری بعد بگی نیگا کن ببین فلان چیز نشون می ده! من بازم فقط تو رو نگاه کنم. بگی چرا این جوری نیگام می کنی؟ بعد یه کم با من ور بری. بعد صدای تلوزیون رو قطع کنی و کوسن مبل رو بندازی زمین و بگیری از دستم و بگی بیا این جا! منم بگم نه. بریم اتاق خواب. وسط اتاق یا تو اتاق خواب به هر حال سفت سفت بغلم کنی. خیلی سفت. و برام حرفای خوب خوب بزنی. یا شایدم مثه بعضی وقتا نزنی و من ازت بخوام نازم رو بکشی. بهت بگم منو نازی نازی کن. و تو خیلی زمخت و زشت نازم کنی و بگی نازی نازی! بگم اون جوری نه باهام مهربون باش. دوستم داشته باش. باز نازم کنی و بگی مهربون.... عشق...... من نق بزنم باز بگم وحیددددددددد دوسم داشته باشششش! اون وقت یهو جدی بشی. با اون چشای عمیقت خیره بشی تو ته ته چشام و بگی دیونه تم. دوست دارم. خودت که می دونی. من بگم نمی دونم!‌ تو بگی واقعا نمی دونی؟ یعنی نمی دونی همه ی زندگیم تویی؟ بدجنسانه بگم نه!‌ بعد بخزم تو بغلت. سرمو بذارم رو سینه ات و اون جا قایم شم. و ..........

بعد از " و ..... " یهو سرمون رو بلند کنیم ببینیم ساعت دو شده و خبری از ناهار نیست! من برم آشپزخونه تو بری تو بالکن واسه سیگار لعنتی. من پشت سرت نق بزنم که نکش تو این بار بر خلاف همیشه به حرفم گوش بدی و بیای تو!!!! اون وقت تا من ناهار می پزم چی کار کنی؟!!! می تونی با من بیای تو آشپزخونه و همه چی رو انگولک کنی. هی خودت رو مثه همیشه بمالی به من و من بگم برو کنار الان غذا می سوزه و تو بگی بذا یه دقیقه بغلت کنم!‌ و من با کمال خوشحالی تو بغلت گم شم. زودی ناهار حاضر شه و قبلش یه لیموناد پر یخ درست کنم بخوریم. بعد ناهار. بعد از ناهار بریم باهم بخوابیم. من بهت بگم برو اون ور از خط تخت نیا این ور. این جا جای منه. تو که اون ور خطی شاکی بشی بگی من که سر جای خودمم! منم بگم حالا فرق داره من گنده شدم جای بیشتری می خوام! بعد تو پات رو بندازی رو پای من و منم بخوام پای من بالا باشه. بعد هر دو تا جایی که می تونیم پامون رو ببریم بالا تا ببینیم کی موفق می شه بالا بمونه! بعد تو موفق شی من اعتراض کنم! تو دلت بسوزه و بذاری من پام رو بذارم رو پای تو. یه کم که بغلم کردی خوابت بگیره و بگی تو خوابت نمیاد؟ منم التماست کنم که نخوابی. بعد هی خواب آلو حرف بزنی تا من از رو برم و بوست کنم و بگم بخواب. بعد تو بگی این جوری نمی شه. پشتت رو بکنی به من! و من بهت بگم برگرررررررردددددد این جوری نخواب! ( البته با همون اصطلاح و جمله ی همیشگی ) تو برنگردی بعد من همون کار همیشگی رو بکنم مجبور شی برگردی!!!!‌ ( سانسور!‌) اون وقت من هی نیگات کنم تو نتونی بخوابی. شاکی بشی. یواش چشمام رو ببندم و باز کنم دوباره نیگات کنم دیگه نفهمی که باز نیگات می کنم بخوابی و تا سه ثانیه ی دیگه خر خر کنی! یه کم نیگات کنم و با نوک انگشتم تمام خطوط چهره ات رو نقاشی کنم. بعد منم خوابم بگیره و برگردم که بخوابم. یهو بیدار شم ببینم عصر شده. یه کم سر جام بمونم بعد بیدارت کنم بگم حوصله ام سر رفت چه قد می خوای بخوابی بیدار شو دیگهههههه تو بگی بذا بخوابم. از بی خوابی حالم داره به هم می خوره ( در حالی که همین خواب قیقوله مون ٢ ساعت بوده!‌) من نذارم هی بوست کنم هی باهات حرف بزنم هی نذارم بخوابی و تو اعتراض کنان بیدار شی. چایی بخوریم و تخته نرد بازی کنیم. تو منو ببری و دعوا کنیم! بعدش من هی بگم بریم بیرون. تو هی ناراحت شی. هی بگی " چرا تو خونه مون رو دوست نداری؟! " و من هی بهت نگم که خونه مون رو دوست دارم اما عاشق پیاده روی یا گشت و گذار یا مهمونی رفتن با توام!‌ نگم که دوست دارم تنوع ایجاد کنم. و بریم بیرون. از لحظه ی سوار شدن به ماشین به طرز رانندگی مردم حرص بخوری و حرف غیر بهداشتی بزنی و من ناراحت شم. بعد تو ببینی من ناراحت شدم اخم کنی! یعنی دست پیش بگیری که پس نیافتی!

وحید من زندگی با تو رو می خوام! من بی تو تنهام. هیچم....... حالا بیشتر قدرت رو می دونم! اگه کنارم بودی دیگه اون قد اذیتت نمی کردم.

/ 9 نظر / 17 بازدید
نازنين مامان الينا

چقدر زندگيتون شبيه يه روز جمعه من و شوهرمه . واقعا چه لحظات شيريني داريم و داشتيم وقدرش رونميدونيم خيلي وقته ديگه اين عشق بازي ها رو با هادي ندارم ه دلايل مختلف كه يكيش وجود دخترمونه و ديگري دلخوري هاي كوچيك و بزرگي كه ازش دارم . حالا كه نوشته هاي تو رو خوندم يادم افتاد چقدر عاشقانه روزمون رو به اخر ميرسونديم چقدر از هم دور شديم در عين نزديك بودن[ناراحت]

نازنين مامان الينا

من خيلي اذيتش ميكنم البته واكنش رفتارهاي خودشه كه ديگه بعضي وقتا صبرم رو لبريز ميكنه اما از وقتي شما از هم دور شدين يه كم متحول شدم منم هميشه ميترسيدم از اينكه هادي تركم كنه يا قهر كنه باهام . حيف اين زندگي عاشقانه نيست كه دور از هم سپري بشه[نگران][چشمک]

وحید

har jaye donya basham har lahzam ba hamun khaterate. man invare donyam ama delam pishe toe va pishet ru hamun takhtemun. duset daram eshge man. be zudi pishe ham khahim bud va dobare ashegune zendegi khahim kard be zudddddddddddddddiiiii. bi to donya baram rangi nadare ke.

وحید

ashkam dar umad. delam bara zendegimun tang shode badjuri mibusamet

...

چقدر این نوشته آشناست ...

سارا

هجران جون؟ تو نی نی سایت خوندم داری می ری آلمان آره؟ واسه همیشه؟ ایشاللا که به سلامتی و خیر و خوشی. ولی قول بده وبلاگتو بروز کنیا.

رها

زودتر برید پیش هم دیگه.... دلم میگیره... حیف این روزها نیست؟...

نریمان

]چقدر این نوشته شکل ماجراهای من و خانوممه در روزهای تعطیل...براتون یه دنیا ارزوهای خوب داری ...