این جا خونه ی ماست!

وخید رفته سر کار. ما تنهاییم!!!

انقدر امروز خرف بچه مون رو زدیم که من الان حس ما بودن می کنم:دی

من دارم هنوز هم چیزهایی جدید جدید کشف می کنم!

مثلا این که وحید بر عکس من با طعم کاکائو یا قهوه ی تلخ هیچ میونه ای نداره!

یا این که نصف بیشتر پیرهنای وحید ورساچه بوده و من نمی دونستم! حتی اون دو تا پیرهن زردو سفید راه راه یا اون پیرهن مشکی با خطای ناز زرشکی اش هم که من زیادی دوسشون داشتم!

یا مثلا این که وحید مثه یه بچه کوچولو وقتی هـــــــرکاری رو انجام می ده دوس داره منم کنارش باشم و کمکش کنم! حتی اگه مطمئن باشه که من از  اون کار بخصوص مثه سیم کشی هیچی سر در نمیارم!

اما با تمام کشفیات جدید هر روز بیشتر و بیشتر می فهمم که وحید یه مرد بی نظیره‌! یه مرد حسابی زندگی!

من نمی خوام مامان شم هنوز!‌ کارای زیادی واسه قبل از مامان شدن دارم که انجام ندادم! اما وحید رو عشق بچه کشته!‌ مدام باهام حرف می زنه دلیل میاره مدرک میاره و گاهی هم خیانت می کنه حتی:دی

من نمی دونم شام چی بگذارم و تنهایی بخورم!

فردا مهمونیم دوتایی. حس مهمونی نیس! اما دیروز یه پیرهن خاکی نسبتا پوشیده ی خیلی شیک و ساده خریدیم واسه فردا.

راستی!‌ دوربین عکاسی مون رو گم کردیم و نمی تونم عکس بگیرم بگذارم این جا. از روز پاتختی نیست! دوربین و عکس های توش به جهنم اما ریکاوری مموریش می تونه مارو از آبرو ساقط کنه! ما نگرانــــــــــــــیم!

/ 3 نظر / 4 بازدید
eXo†iC

حالا اگه میومدی مارک اون کرم !‌ رو مینوشتی ، این میومد چی تبلیغ میکرد؟!! ... م با طعم هلو! ... [دلقک]

پری

وبلاگت قشنگ و دوست داشتنی و صمیمیه. من قبلا یه بار یه گوشه هایی از اونو خونده بودم امروز دوباره اتفاقی گذرم بهش خورد. خوشحالم که بالاخره عروسی کردی و رسماَ رفتی سر خونه زندگی خودت عزیزم.[قلب] الهی خوشبخت بشی[بغل] تبریز شهر خاطره های منه. من تا سال 87 اونجا دانشجو بودم[پلک]

پرستو

یاهو سلام دختر دریا میخوام یکی از همین روزا بیام بریم دریا آنقدر از ساحل دور بشیم و دور بشیم ... آه دلتنگ دریام هرشب خواب میبینم ... وقت تنگه باید برم