فردا مراسم حنای مردونه س! برای دوستا، هم کلاسیا، هم کارا، هم رزمای دوره ی خدمت و آشناهای دور وحید!

همین الان رسیدم خونه! رفته بودیم خونه ی خودمون پرده ها رو زدیم و چند تا کار خرده ریز باقی مونده ی دیگه رو حل کردیم. وحید رفته ارومیه. صبح برمی گرده تا با عمو برن میوه بخرن. عصری هم من و عمو رفتیم لوازم یک بار مصرف رو خریدیم و سماور نفتی گنده گرفتیم و ....! من صبح وقت آرایشگاه دارم. بعدش می ریم میوه ها رو بشوریم و صندلی ها رو بچینیم. شب قراره ما هم اون جا باشیم. طبقه ی بالا بشینیم و با دوربین مدار بسته مراسم رو ببینیم! اما من هیچ علاقه ای به تماشای رقص مردا ندارم! هـــــــــــــــــــــــــــیچ علاقه ای! ولی گفتن باید اون جا باشم! نمی فهم بایدش واسه چیه اما می رم به هر حال.

این گوشه ای از گرفتاریای این روزا. خونه مون آماده س دیگه. نقلی تمیز و خوش رنگ و دلباز! نمی دونم شاید هم من زیادی دوسش دارم!

من هنوز هیچ کدوم از لباس هام رو با خودم نبردم. فردا باید یه کیف دستی پر کنم از مانتو شلوار و چن تا لباس برای روز اول و ببرم اون جا.

صبح باید یه سینی هم حنا خیس کنم و تزئین کنم! تا دلت بخواد کار هست! وقت نیست. نیرو نیست!

اوضاع روحیم خوبه این روزها. یعنی بعد از شوک سیاسی ای که بهم وارد شده بود دارم کم کم خودم رو پیدا می کنم دوباره و جز اون هیچ مشکل دیگه ای نیست. به زندگی مون امیدوارم و دارم از لحظه لحظه ی این روزا لذت می برم.

ساعت گوشیم زنگ خورد! می رم لباس هامو از لباس شویی در آرم و پهن کنم و بعدشم برم حموم و بعدشم اگه خدا بخواد یه چن ساعتی بخوابم لااقل!

بعدا می نویسم!


* خواب ممنوعی دیدم!

/ 2 نظر / 2 بازدید
خانوم جیغ!

بیتاب شدم با خواندن ات هجران. اینروزها را دوست دارم برایت. یاد خودم می افتم. سبز باشی.

نازنین

قبلی من هستم!