سالگرد

دیروز سالگرد عقدمون بود!

صبح زود بیدار شده بودیم اما تا ساعت دوازده از توی تخت بیرون نیومدیم و این چند ساعت عاشقونه به تموم دنیا می ارزید! ظهر رفتیم آتلیه چند تا عکس گرفتیم! ‌دوست داریم هر سال توی این روز عکس بگیریم تا تغییراتمون رو ببینیم! فعلا که تغییر اساسی مون چاقیه! من همچین صورتم پف کرده که توی مراسم افطاری دایی وحید، آقای دایی به شوشوم گفت چه به خورد عروسمون دادی این جوری شده؟!!!!

بعد از آتلیه کمی خرید کردیم و رفتیم خونه بابای وحید و یه شیشه مشروب نابی که واسمون نگه داشته بود رو گرفتیم و ناهار خوردیم و زدیم بیرون!‌ باز کمی خرید کردیم و اومدیم خونه. وقتی رسیدیم نادی زنگ زد و گفت که میان این جا. برای همین هم ما جشنی رو که قرار بود دو نفره بگیریم نگه داشتیم برای وقتی که اونا هم بیان.

روز فوق العاده ای بود!‌ ساعت به ساعت پارسال رو مرور می کردیم و مدام از این که پارسال نمی توستیم انقدر عشق بازی کنیم  اما الان می تونیم ذوق می کردیم!!! تا شبش رو نمی نویسم چی شد! اما شب که مامی بابا سلیم و عمو و امیر اومدن این حا حسابی حاتون خالی بود! خیـــــــلی خوش گذشت واقعا! مخصوصا که سلیم هم توی کنکور آزمایشی اش از انتخاب اولش یعنی مهندسی عمران تبریز قبول شده خوشحالیمون مضاعف بود!

امید که بدترین روزهامون به شکل همین دیشب باشن!

آقای شوشو شب در عالم مستی برام نامه نوشت. قسمت آخرش:

" هجرانم! ‌بهم تکیه کن و از محبت سیرابم کن که تشنه ی محبتم. که تنها سرمایه مون محبته. بیا تو این شب عزیز به هم قول بدیم که این تنها سرمایه ی زندگی مون رو خراب نکنیم.  دوستت دارم عشق ابدی من"

/ 3 نظر / 4 بازدید
نیما

سلام خوش به حالتون آرزوی خوشبختی بیشتری براتون دارم منتظرت هستم

ulduz

nagu ruz nevesht- esme inja ro bezar mah nevesht. ya hatta sal nevesht!