یه شروع تازه

می خوام از امروز خاطرات روزانه مو گه گاهی این جا بنویسم.

امروز سه روزه که مامان رفته تهران. کارهاش هم خوب پیش رفته ان.

امشب بابا هم می ره پیشش برای مراسم بله برون دختردایی خانم!

امروز خسته ام. وقت زیادی رو تو آشپزخونه گذروندم.

یه دسر خیلی خوش مزه هم درست کرده ام البته که

دستور پختش رو حتما به زودی تو " آشپزخانه خانم نوتلا " می نویسم.

نمی دونم چرا انقدر ضعیف شده ام. همه ی بدنم درد می کنه از صبح!

با این همه خوبم! یعنی خوشحالم. و الان فقط شوهرم رو می خوام!

/ 1 نظر / 7 بازدید
خانوم زیگزاگ

خب ورودت رو به دنیای روزانه نویسی تبریک میگم عزیزم!!! [ماچ]