* کمرم درد می کنه.
* صبح ها که از خواب بیدار می شم و تو جام تکون می خورم پاهام رگ به رگ می شه و اشک چشمام در میاد!
* وقتی راه می رم احساس می کنم یه آهن ربا از پایین به داخل شکمم وصله و داره کلیه و مثانه و هر چی تو شکمم هست رو کلا می کشه پایین!
* راه رفتنم مثه پنگوئن شده!
* هیکلم مثه.....!
* مانتو و لباس های گل و گشاد به گردنم بند شده دیگه!!!
* نمی تونم خم شم
* نمی تونم دولا شم!
* معده ام ترش می کنه.
*  شبا اکسیژن اتاق کم می شه. کم که نه اصلن تموم می شه! و من مدام خواب خفه شدن تو آب و تو شرایط دیگه می بینم و بیدار می شم!
* دم به دقیقه یه سر می رم دستشویی! انقد که پوست دستام خشک شده از بس صابون زده ام!
* نه می تونم بشینم نه می تونم دراز بکشم نه می تونم بایستم!‌ همه ی این حالات بعد از سه دقیقه منجر به کمر درد می شه و باید حالتم رو عوض کنم!
و .... و..... و.....!
می گه چقدر درب و داغونی؟!
درب و داغون نیستم عزیز من. کافیه یه نی نی قلمبه تو شیکمت باشه تا بفهمی زندگی با همه ی سختی هاش چه قد شیرینه!

با این همه اگه تموم این ها رو می دونستم بازم مامان می شدم!
پشت زانوهام ترک افتاده! شیکمم ترک نداره اما انقد پوستش کشیده شده آدم فکر می کنه هر آن پاره می شه!
یه مانتوی زشت گل و گشاد خریدم واسه عید! و شش هفت تا بسته ی گنده لباس بسته بندی کردم و آوردم خونه ی نادی. وقتی نمی تونم بپوشمشون لااقل نبینم تا حرص هم نخورم! کمدم حالا سه تا بلوز حاملگی داره با یه شلوار حاملگی و سه تا سارافون! همین:دی و شوشو کلی خوشحاله که می تونه از کمد من و از چوب رختی های من واسه پیرهن هاش استفاده کنه!!!
موهام رو کوتاه کردم. کوتاه کوتاه! درست مدل موهای بازیگر یه فیلمی که کانال فوکس ترکیه هر روز صبح می ده!‌ اما من مدل نداده بودم انتخاب آرایشگاه بود. بازم شوشو خوشحال بود! از این که از اون موهای زنونه ی بلند مش دار رها شدیم!!!!
یه شیرینی امتحانی پختم که خیلی قشنگ در اومد. البته من فقط یه دونه تونستم بخورم. وحید همه رو با شیر نیست و نابود کرد!‌ و ادعا می کرد شیر می خوره چون واسه نی نی مون خوبه!‌ لابد منم باید ازش تشکر کنم!!!
روز زن خیلی خوش گذشت! همین:دی
سرگرم خونه ی نادی تکانی و گه گاهی هم خونه ی خودمان تکانی هستم! هنوزم که هنوزه فرصت نکردم هفت سینم رو درست کنم.
خیلی سنگین شده ام و دیگه حتی واسه خریدهای نی نی هم حال بیرون رفتن ندارم.

/ 8 نظر / 8 بازدید
نسیم

هجران جونم الهی قربونت برم .... منم همینطوریم ولی با دنیا عوضش نمی کنم .... هفته چندمی عزیز دلم ؟؟؟

نسیم

هجران جونم کارن عزیزدلم 21 فروردین به دنیا میاد ... الهی که پسر قندو نباتت خردادیه ... خیلی ماه خوبیه ... اسم انتخاب کردی ؟؟؟[لبخند]

فریدا

سلام !! من کامنتامو تو سورملینات گذاشتم ! اونجارو نمینویسی دیگه ؟!

فریدا

بالاخره شابلون پیدا کردی؟ حالم اصلن خوب نیست ! اینجا هیچی نمیگم خوبیت نداره !! اونیکی بلاگتو بخون ..... البته مهم نیست !

فریدا

عکسای وسایل آیهانمونو نمیبینم عزیزم فیلتره واسم فک کنم ! واسم میلشون کن ... عید میام میبینم از نزدیک البته !! مواظب و خودتو و آیهان و وحید باش بستنی هامم در اسرع وقت میخواما !!

فریدا

میگم ! آیهانمون ترکه یا فارسیم بلده؟! من به زبونی باهاش باید بحرفم ؟[نیشخند][نیشخند]

فریدا

راسی نگفتی روز زن چیکار کردی؟! به من فقط مامانم تبریک گفت [نیشخند][نیشخند][نیشخند]