١٢ تیر روزی که اولین صبح زندگی مشترکمان بود! اولین صبحی که چشم باز کردیم به روی هم توی خانه ی خودمان!

و من هنوز هم هر چه فکر می کنم بیشتر و بیشتر دلم می سوزد که چرا به جای این که از خواب بیدار شویم و یک دوش رمانتیک بگیریم و یک صبحانه ی رمانتیک تر بخوریم و تمام وقتمان را صرف عشق بازی با هم کنیم، چرا و چرا باید با عجله بیدار می شدیم و من می رفتم آرایشگاه و وحید می رفت پی میز و صندلی های کرایه ای تا بچیندشان و میوه و شیرینی و هزار دنگ و فنگ دیگر!

حالا که فکر می کنم چه قدر از این رسم و رسوم ها بدم می آید! مگر چه می شد که خودمان بودیم و خودمان؟!

به هر حال دوازده تیر اولین صبح مشترک........!

این هم کیک ما و عشق ما!

/ 8 نظر / 8 بازدید
نسترن

ميگم هجران ، گل پسرت اولش كه به دنيا اومده بود بيشتر شبيه باباش بود ولي حالا هي رفته رفته به خودت شبيه ميشه [لبخند] (البته با توجه به اون عكسي كه از خودت و همسرت گذاشته بودي ميگم [چشمک] ) آرزو ميكنم هر سه با هم خوشبخت باشيد هميشه و در كنار هم باشيد [گل]

elnaz

هجران این بچه خیلی شبیه وحیده.آلاه ساخلاسین

اهورا

سلام مهربان خواهرم نوشته های پر از عشق مادرانه شما چه زیبا ثبت شده امیدوارم فرزند شما در کنار شما زوج خوشبخت زندگی آرامی را سپری کند اهورا (بابای ویانا)

هنگامه یگانه

سلام هجران خانوم قدم نورسیده مبارک..راستش من از دوستای قدیمی اولدوز م.منو شاید بیاد نیارین.. بعد از مدتها بیخبری شما رو ژیدا کردم .لطفا تلفن منو به اودوز بدین .09143155463 من تو تبریزم . واسه وبلاگش هم پیغام دادم اما انگاری دیگه اپ نمیکنه.ممنونم..بهش بگین یگانه....دانشگاه ازاد شبستر

هجران

دوست عزیز نمی دونم چرا ذوق زده شدم وقتی اسمتون رو دیدم تو کامنت ها! من شما رو ندیدم اما اسمتون برام یادآور خیلی چیزهاست. خیلی چیزها که سال ها بعد فهمیدمشون!!!! حتما پیغامتون رو به اولدوز می رسونم شاید هم خودش تا حالا خونده نوشته تون رو. اگه بخواهید باز بهم خبر بدید تا شماره و پیغامتون رو پاک کنم از این جا تا خدای نکرده مشکلی براتون پیش نیاد. چه جوری پیدا کردید این جا رو؟!!! من هنوز ذوق زده هستم!!!!

سارا

واااای الهی چقدر خوشمزست. کیکتو نمی گما عشقتو می گم. خدا برات نگهش داره هجران

nazanin mami elina

mobarak bashe man alan didam in post ro. enshala hamishe salemo salamat dar kenare ham 3taiee zende bashid