چند روزی بود نبودم رو اینترنت! امشب وحید نیست. شبایی که نیست من اصلا بلد نیستم چی کار کنم که صب شه! هی با کامپیوتر و کتاب ور می رم! ما هنوز داریم اولین ها رو با هم تجربه می کنیم.... و حسای عجیب غریبی رو لمس می کنیم! جمعه می خواهیم اولین کوه رو با هم بریم. و فرداش اولین مسافرت رو!‌ هیجان زیادی دارم. یه مسافرت دو نفره ی پر از عشق تا اوج آسمون می بره منو.

یه کتاب تازه شروع کردم به اسم " عشق بدون مرز "

دچار پاییزم! بی حس.... بی حرف...... حتی حوصله ی نوشتن از اتفاقات تازه ی دور و برم رو ندارم!

/ 1 نظر / 7 بازدید