نبودم! مادربرد و پاور کامپیوترم سوخته بود. آقای شوهر هم خوشحال بود! آخه کامپیوترم هووی اونه! در نبودش حال می کرد! اما آخر سر دلش نیومد و تازه ش رو برام گرفت.

این چند روزه آپارتمان رو تحویل گرفتیم و کلی از کاراش رو کردیم. حس شیرینی داره. دونه دونه لوله ها رو با دست خودت بستن و بقیه ی کارای ریز و درشت! بقیه ی ساعت های روزام رو هم که با نادی خرید بودیم. تقریبا قسمت عمده ی جهیزیه ام رو خریدیم. نمی تونم بنویسم چه حسی دارم!  

هنوز هم اولین ها تموم نشدن. اولین ولنتاین مشترکمون...... و اولین هدیه ها.... اولین شامپاین مشترک....روز خیلی شیرینی بود و حسابی خوش گذشت. اولین سالی بود که من این روز رو عزا نگرفتم! 

هنوز هم عشق با همون شدت و با همون لذت - شاید هم بیشتر - بینمون جاریه.

 برای ١٠ تیر ماه تالار رزرو کردیم. اما وحید خیلی دلش می خواد بکشیمش جلوتر

واسه اواخر فروردین. تا چی قسمت باشه!

/ 1 نظر / 4 بازدید
امیر

چه جای باحالی عروسی ما هم دعوتیم دیگه نه؟!